عکس باصفاترین ماشین دنیا






عکس های بازیگران دختر ایرانی خوشگل و معروف سینمای ایران، نام این بازیگران ایرانی معروف بترتیب از عکس اول عبارتند از مهناز افشار و دومین تصویر هم متعلق است به بازیگری جدید بنام شبنم قلی خانی، سومین عکس مربوط به شیلا خداداد است و در آخرین تصویر هم میتوانید هدیه تهرانی بازیگر زیبای ایرانی را مشاهده کنید، البته در ایران بازیگر های دختر بسیاری داریم که عکسهای برخی از این بازیگرهای خوشگل را در پستهای قبل تر از عکس های بازیگران دختر ایرانی خوشگل گذاشته ایم که میتوانید به مراجعه به آرشیو بازیگر مورد علاقه خود را بیابید، چندین عکس هم از بازیگران دختر غیر ایرانی گذاشته ایم که علاقه مندان به هنرپیشه های خارجی دست خالی از این وبلاگ نروند.

صداي فرياد هاي دختر جوان او را از تله چهار پسر متجاوز نجات داد.
يک هفته پيش زني به ماموران پليس خبر داد صداي فرياد و کمک خواهي فردي را مي شنود که به نظر مي رسد در يکي از واحدهاي ساختمان محل زندگي او گير افتاده است.
اين زن گفت؛ صدايي که به گوش مي رسد، صداي دختر جواني است که به نظر مي رسد در برابر عده يي مقاومت مي کند. اين صدا دقايقي است که شنيده مي شود و من فکر مي کنم اتفاق بدي براي اين دختر در حال رخ دادن است. هنوز چند دقيقه يي از اين تماس تلفني نگذشته بود که ماموران پليس وارد ساختمان شدند و واحدي را که صداي فرياد از آن شنيده مي شد، تحت نظر گرفتند. صدا همچنان به گوش مي رسيد. ماموران بعد از اينکه موفق شدند وارد آن خانه شوند، تمامي اتاق ها را بازرسي کرده و دختر جواني را که فرياد مي زد، پيدا کردند. اين دختر که به شدت ترسيده بود و بريده بريده صحبت مي کرد، ادعا کرد چهار پسر جواني که در خانه حضور دارند، مي خواستند به او تعرض کنند.
بعد از دستگيري چهار پسر جوان و انتقال آنها به پليس آگاهي ماموران از شاکي خواستند درباره ماجرا توضيح بدهد.
دختر جوان گفت؛ چند ماه قبل صادق يکي از متهمان با من تماس گرفت و گفت شماره من را از گوشي دوستم درآورده است. او ادعا کرد قصد دارد با دوست من ازدواج کند اما از آنجايي که مدتي است با هم اختلاف پيدا کرده اند، دوستم حاضر نيست به عقد او درآيد. صادق از من خواست به او کمک کنم. من هم قبول کردم.
دختر جوان ادامه داد؛ چندين بار صادق را ديدم و با هم صحبت کرديم تا اينکه روز حادثه از من خواست براي گفت وگو در مورد مساله مهمي سر قرار حاضر شوم. من هم قبول کردم. سر قرار که رفتم صادق و يکي از دوستانش در محل بودند. آنها من را سوار ماشين کردند و به خانه يي بردند. من فکر کردم خانواده صادق در خانه هستند اما همين که وارد منزل شدم سه جوان به اتفاق صادق به من حمله کردند. آنها قصد داشتند به من تعرض کنند.
وي ادامه داد؛ سعي کردم مقاومت کنم اما از دست هر کدام که فرار مي کردم ديگري به من حمله مي کرد. تا جايي که مي توانستم فرياد مي کشيدم و کمک مي خواستم. آنها مرا به اتاقي برده بودند تا مورد آزار قرار دهند که پليس وارد خانه شد و من را نجات داد.
در ادامه صادق مورد بازجويي قرار گرفت. وي گفت؛ مدتي قبل خواهرم کليد خانه اش را به من داد تا براي رفت و آمد مشکلي نداشته باشم. من با خواهرم زندگي مي کردم و به همين خاطر هم کليد خانه را در اختيار داشتم. چند روز قبل از حادثه خواهرم به همراه خانواده اش به مسافرت رفتند. من هم تصميم گرفتم دختر مورد علاقه ام را به خانه بياورم. سعيد يکي از پسران فاميل را هم در جريان قرار دادم. او در خانه بود و قرار شد من و دو دوستم دخترک را به خانه بياورم. ما به او گفته بوديم در خانه ميهماني داريم. به همين خاطر هم قبول کرد بيايد. زماني که او را به منزل آورديم متوجه هدف مان شد به همين خاطر هم با داد و فرياد سعي کرد مقاومت کند. ما مشروب خورده بوديم و حال درستي نداشتيم.
وي گفت؛ دختر را به داخل اتاق برديم. او دست و پا مي زد و اجازه نمي داد نزديکش شويم تا اينکه پليس سر رسيد و ما را بازداشت کرد. ماموران به دستور بازپرس، دختر جوان را به پزشکي قانوني بردند. در معاينه انجام شده آثار کبودي روي بازوي چپ، مچ دست چپ، تورم در ناحيه سر و خراشيدگي پلک چشم چپ ناشي از ضرب و جرح تاييد شد. در حال حاضر چهار پسر جوان بازداشت هستند و تحقيقات از آنها ادامه دارد.

تحقیقات نشان می دهد80 درصد دختر های ایرانی در مقطع دبیرستان با یک پسر دوست هستند و حتی ممکن است ارتباط جنسی هم داشته باشند که خانوادهها و مسئولین مدارس از این موضوع بیاطلاع هستند.
این درحالی است که دختر ها آگاهی کافی نسبت به این مسئله ندارند و ارتباطاتشان به ازدواج منجر نمیشود که این امر مطمئناً پیامدهای ناگواری را برای آنها به همراه خواهد داشت. به گزارش سایت خبری خبر آنلاین عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطایی با بیان این مطلب در جلسه سخنرانی درخصوص چالشهای زندگی دختر ها و پسرهای دانشجو ، سازندهترین و بهترین راه برای پیش برد ارتباط و علاقمندی با جنس مخالف را در ازدواج دانست و گفت: شیفتگی پسران برای ازدواج معمولاً در سن 19 تا 20 سالگی اتفاق میافتد.
مراحل ارتباط میان دختر ها و پسر ها در ایران
دکتر "محمود گلزاری" در ادامه سخنان خود، به مراحل ارتباط میان دختران و پسران اشاره کرد و گفت: مرحله اول در سنین زیر دبستان صورت میگیرد که گرایش به دوستی با جنس مخالف در این سن زیاد بوده و تفاوت جنسی در میان آنها وجود ندارد. وی همچنین مرحله دوم ارتباط دختران و پسران را در سن 6 تا 12 سالگی عنوان کرد و گفت: در این سنین هویت جنسی افراد شکل میگیرد. وی افزود، با توجه به تحقیقاتی که در این خصوص در کشور امریکا صورت گرفته است 95 درصد دختران و پسران ایرانی دوستانشان از جنس خودشان هستند، به عبارت دیگر این دو جنس در سن دبستان از هم فاصله میگیرند. وی همچنین مرحله سوم ارتباط میان دختران و پسران را در سنین نوجوانی عنوان کرد و افزود، دختران در سن 12 سالگی و پسران در سن 13 تا 14 سالگی گرایش شان برای ارتباط با جنس مخالف بیشتر میشود.
سکس در جوامع غربی
وی همچنین در ادامه سخنان خود به تشریح الگوی فرهنگ غرب پرداخت و گفت: در جوامع غربی ملاقاتهای عاشقانه امری خوب و پسندیده محسوب میشود و باعث ایجاد اعتماد بنفس در افراد میگردد اما این امر پیامدها و مشکلاتی را به همراه دارد که یکی از آنها مراقبت و جلوگیری از سکس در سنین قبل از 17 سالگی است و از 17 سالگی به بعد نیز خطرات ناشی از بیماریهای آمیزشی مانند ایدز، بارداری و... در این جوامع وجود دارد.
وی همچنین به نتایج بدست آمده در کشورهای غربی در خصوص ارتباطهای جنسی در سنین نوجوانی پرداخت و گفت: در غرب سالیانه بیش از یک میلیون نوجوان 13 تا 17 ساله دختر باردار میشوند و سالی 500 هزار نوزاد از این طریق متولد میشود و نیز سه میلیون نفر به بیماریهای آمیزشی مبتلا میشوند. همه این موارد در حالی صورت میگیرد که در مدارس به دانش آموزان روشهای جلوگیری از بارداری آموزش داده میشود.
ارتباط جنسی در ایران
دکتر گلزاری در ادامه سخنان خود افزود، در ایران 80 درصد دختران دبیرستانی با یک پسر دوست هستند و حتی ممکن است ارتباط جنسی هم داشته باشند که خانوادهها و مسئولین مدارس از این موضوع بیاطلاع هستند و این درحالی است که نوجوانان آگاهی کافی نسبت به این مسئله ندارند و ارتباطاتشان به ازدواج منجر نمیشود که این امر مطمئناً پیامدهای ناگواری را برای آنها به همراه خواهد داشت.
نامه های پسران و دختران ایرانی
وی همچنین به نتایج به دست آمده در تحقیقات و پژوهشهایی که در این زمینه در ایران صورت گرفته است اشاره کرد و گفت: در حدود 20 سالی که من در این زمینه تحقیق و پژوهش انجام دادهام، در نامههایی که از سوی 85 درصد از دختران ایرانی در خصوص ارتباطهای عاشقانه دریافت کردهام مربوط به سن 12 تا 25 سالگی بوده و 15 درصد از نامهها مربوط به پسران بین 14 تا 17 ساله است. در این میان دختران بیش از پسران آسیب پذیر بوده و با پیامدهای بیشتری در این خصوص مواجه خواهند شد.
دکتر گلزاری همچنین بر لزوم آموزش و افزایش آگاهی در بین دانش آموزان تاکید کرد و گفت: ما باید گرایش ارتباط میان دختران و پسران را امری طبیعی قلمداد کنیم و با مطالعه و تحقیق در این خصوص راهکارهای مناسبی را در چارچوب فرهنگ جامعه خود ارایه نماییم.

تولیدات سینمای ایران برای مقطع سنی نوجوانان ناچیز است.بنابراین بازیگران جوانی که توانایی ایفای این نقشها را داشته باشند ، در این سینما شانس زیادی برای مطرح شدن و درخشیدن ندارند.در همان معدود فیلمها نیز کارگردانها سراغ بازیگرانی میروند که قبلا امتحانشان را پس داده باشند.این گونه است که شانس ورود بازیگران جوان کمتر و کمتر میشود.
پوران درخشنده یکی از کارگردانهایی است که بر خلاف این جریان متعارف، حرکت میکند. او در کارنامهاش فیلمهای زیادی را برای مقطع سنی نوجوان به ثبت رسانده است.
پرنده کوچک خوشبختی، عبور از غبار، شمعی در باد، زمان از دست رفته و رویای خیس از جمله فیلمهایی هستند که درخشنده با نگاه به مشکلات این قشر سنی جلوی دوربین برده است. محمدرضا غفاری، بازیگر سریال آشپزباشی اولین بازی جدیاش را در فیلم رویای خیس ارائه کرد. افسانه پاکرو یکی دیگر از بازیگران فیلم رویای خیس بود که درخشنده ایفای محوریترین نقش را به او سپرده بود. پاکرو پس از این در فیلمهای دیگری چون محاکمه، شیر و عسل و زندگی شیرین جلوی دوربین رفت. محکومین بهشت، پیدا و پنهان و رسم عاشقی از دیگر فیلمهایی هستند که این بازیگر جوان، بازیگری در آنها را تجربه کرده است.
او متولد ?? اردیبهشت ???? تهران و دانشآموخته رشته گرافیک است. پاکرو در گفتگو با «نسل سوم» خودش را در ابتدای راه بازیگری میداند و با امیدواری درباره آینده حرفهایاش صحبت میکند. او هماکنون مشغول بازی در سریال مناسبتی ماه رمضان، یعنی «در مسیر زاینده رود» به کارگردانی حسن فتحی است.
از انتخاب شدنت در فیلم رویای خیس تعریف کن.این فیلم اولین کار جدی ات در سینما بود؟
تقریبا بله، اما پیش از آن فیلم سینمایی «محکومین بهشت» و سریال «رسم عاشقی» را بازی کرده بودم. در آن زمان برای نقش نازنین حدود ۵ بازیگر حرفهای برای فیلم رویای خیس نامزد بودند؛ ولی بعد از انجام تستهای بازیگری من انتخاب شدم. از فیلمهای ایشان «پرنده کوچک خوشبختی» را دیده بودم و خیلی دوستش داشتم. پوران درخشنده در توضیح نقش به من گفت یک دختر نوجوان است که با پسری آشنا میشود و برایش اتفاقاتی میافتد که بسیار آموزنده است.
ورودت به دنیای بازیگری چطور اتفاق افتاد؟
من کلاسهای بازیگری آقای سمندریان را میرفتم و همزمان در دانشگاه سوره در رشته نقاشی درس میخواندم. نزدیک دانشگاهمان دفتر فیلمسازی بود که تست بازیگری میگرفت. برای تست رفتم، کارگردان گفت سن شما برای این فیلم خیلی کم است، البته یک کاری بود که هیچوقت هم ساخته نشد. اما فیلمبردار فیلم سینمایی «محکومین بهشت» مرا از طریق این دفتر برای فیلم خودشان انتخاب کرد. کار پوران درخشنده هم همین طوری بود. یک جای دیگر تست دادم که دستیار پوران درخشنده مرا دیده بود و برای رویای خیس با من تماس گرفت. ولی در کل باید بگویم که من در این سینما بدون پشتوانه و بسختی وارد شدم.
حضور کارگردانی چون «پوران درخشنده» چقدر برایت اهمیت داشت؟
در ابتدای ورودم به سینما، این که با چه کارگردانی کار کنم، مهم بود. او فیلمهای زیادی درباره نوجوانها ساخته و دغدغههای این گروه سنی را بخوبی میداند.
پوران درخشنده کارگردان قابل اعتمادی است.
فکر میکنی پیام فیلم رویای خیس چه بود؟
این بود که دوستیهای دوران نوجوانی از روی احساس است و هیچ منطقی ندارد.بیشتر آدمها در نوجوانی برایشان اتفاقات ناخوشایندی پیش آمده است که اگر بزرگتر بودند، هیچگاه دچار این مشکلات و تصمیمات نادرست نمیشدند.
به نظر تو چرا اسم رویای خیس را برایش انتخاب کردهاند؟
چون میتواند معناهای زیادی داشته باشد.شاید یعنی آیندهای نامعلوم.
خودت هم گرفتار مشکلات شخصیت رویای خیس بودی؟
من احساساتی هستم، اما سعی میکنم منطقم بر احساسم حاکم باشد. اگر به جای نازنین بودم فرار نمیکردم. جالب است که تا حالا ۵ بار نقش یک دختر فراری را بازی کردهام. در فیلم محاکمه ایرج قادری با پسری که دوست داشتم فرارمیکنم. در فیلم «پیدا و پنهان» حمید لبخنده، با نامزدم فرار میکنم. در فیلم سینمایی محکومین بهشت به خاطر اجازه نداشتن برای درس خواندن فرار کردم. در تمام این فیلمها نقش دخترهای نوجوانی را داشتم که فقط از روی احساسات عمل میکردند.
یادت میآید اولین بار که جلوی دوربین رفتی چه حسی داشتی؟
فیلم محکومین بهشت بود. اتفاقا سختترین سکانسش هم بود. من نقش یک دختر قالیباف را بازی میکردم. پدرش میآمد مدرسه و جلوی چشم بچهها او را از مدرسه میبرد، چرا که پدرش نمیخواست این دختر درس بخواند. در راه دخترش را روی زمین میکشید. این فیلم با این صحنه کلید خورد. وقتی رفتم جلوی دوربین هیچ استرسی نداشتم شاید حالا هنگام انتخاب نقشهایم نگران باشم ولی آن زمان واقعا هیچ ترسی نداشتم. روز اول کلید خوردن سریال رسم عاشقی آقای ضرغامی برای بازدید آمد و همه رسانهها هم برای تهیه گزارش آمده بودند. من نقش یک دختر شهرستانی را بازی میکردم و تنها بازیگری بودم که روز اول بازی داشتم، ولی آن روز هم ترسی نداشتم. از آقای ضرغامی خاطره خوبی دارم. سن من کم بود و تازه وارد بازیگری شده بودم. خوشامد گویی ایشان با رویی گشاده، به من دلگرمی داد.
رشتههایی که در آن تحصیل کردهای، خیلی متنوع بودهاند، چرا؟
من چند بار تغییر رشته دادهام. در هنرستان رشته گرافیک و در دانشگاه نقاشی خواندم. بعد از آنکه رشته نقاشی را به پایان رساندم یکبار دیگر در پیش دانشگاهی در رشته تجربی شرکت کردم و سال بعد در کنکور پزشکی قبول شدم، اما نرفتم. آن موقع سر فیلم محاکمه ایرج قادری بودم که خبر قبولیام آمد. برای اینکه پزشکی قبول بشوم خیلی زحمت کشیدم. وقتی خبر قبولیام را شنیدم هم خوشحال شدم هم ناراحت. واقعا باید انتخاب میکردم. اگر الان آن زمان تکرار بشود، سینما و پزشکی را با هم انتخاب میکنم.
همچنین در انجمن سینمای جوان، دورههای کارگردانی را گذراندهام.
انگیزهات خیلی قوی بود که تصمیم گرفتی رشته پزشکی را فراموش کنی؟
بله. من تازه وارد سینما شده بودم. خیلی سخت وارد شده بودم و در آن زمان نمیخواستم براحتی از دستش بدهم.
پدر و مادرت با این تصمیمت مخالفت نکردند؟
آن موقع تصمیم داشتم در سینما بمانم. پدر و مادرم میدانستند که من تصمیم درستی خواهم گرفت و به همین دلیل مخالفت نکردند.
بعضی وقتها فیلمهایی را انتخاب کردهای که مورد تایید منتقدان نبوده است. مثل فیلمهای زندگی شیرین یا شیر و عسل. تو که میتوانی در فیلم خوبی چون رویای خیسبازی کنی، چرا سراغ این جور فیلمهای به اصطلاح پیش پا افتاده میروی؟
متاسفانه فیلم رویای خیس در بخش رقابتی جشنواره فجر شرکت نکرد. من شنیدم یکی از داوران گفته بود اگر این فیلم در جشنواره حضور داشت، افسانه پاکرو را نامزد میکردیم. اگر فیلم به جشنواره میرفت، خیلی دیده میشد. به هر حال رویای خیس اکران خوبی داشت.
من به فیلمهایم فقط بهعنوان یک تجربه نگاه میکنم. مدتی به خاطر همین چیزها سر کار نرفتم. انتظارم بسیار بالا بود و پیشنهادهایی که میشد در حد انتظارم نبود.
متاسفانه سینمای ما طوری شده که تو فقط باید جلوی چشم باشی. مهم نیست که چه کاری داری انجام میدهی؛ مهم این است که فقط باشی. البته من خیلی از کارها را رد کردم، چون تا زمانی که چهرهام اجازه بازی در نقش دختران نوجوان را به من بدهد، به هیچ عنوان نقش زنهای ازدواج کرده و بچه دار و سن بالا را نمیپذیرم. چون سن چیزی نیست که به عقب برگردد.
نمیخواهم به «شیر و عسل» توهین بشود. چون به هر حال این فیلم هم مخاطبان خاص خودش را دارد. البته در مورد این فیلم باید بگویم که شخصا وقتی فیلم را درسینما دیدم کمی با آنچه فکر میکردم متفاوت بود. به نظرم شاید عشق پر رنگتری بین دو شخصیت داستان باید میبود تا قصه جذابتری اتفاق میافتاد؛ چیزی که بعد از دیدن فیلم احساس نکردم. به هر حال با توجه به مساله گیشه، خودم را توجیه کردم که در این فیلم بازی کنم و حالا به عنوان یک تجربه در کارنامه خود به آن نگاه میکنم.
فیلم ایدهآل از نظر تو چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
من فیلم ایدهآلم را خواهم ساخت، آن وقت میبینید چه جور فیلمی است. نمیتوانم چیز بیشتری در اینباره بگویم، ولی واقعا تاکنون فیلمی که بسیار دوست داشته باشم در آن بازی کنم، برایم پیش نیامده است. در حال حاضر دلیل اصلی علاقهام به کارگردانی این است که میبینم نقشهایی را که دوست دارم بازی کنم، ساخته نمیشود. متاسفانه در طول یک سال بیشتر از چند فیلم خوب ساخته نمیشود. همه اینها به من انگیزه میدهد که فیلمنامه بنویسم و آنها را جلوی دوربین ببرم.
به کارگردانی بیشتر علاقه داری یا بازیگری؟
اولش علاقهام به بازیگری بود. همزمان با فیلم، رویای خیس بود که دیدم خیلی به کارگردانی علاقه دارم. من از بچگی با کارهای هنری مثل نقاشی و گرافیک و… سر و کار داشتم.
بازیگری و کارگردانی قابل مقایسه نیستند. کارگردانی خیلی سختتر است. یک بازیگر باید به فکر نقش خود باشد، ولی کارگردان باید به فکر همه چیز باشد. اصلا وظایف کارگردانی و بازیگری با هم قابل مقایسه نیست. یک بازیگر در قبال قاب دوربین، نور، و صدا و… وظیفهای ندارد اینها وظایف کارگردان است که با تدبیر بالا و هوشمندی میتواند یک اثر زیبا خلق کند.
نمیخواهم به کسی توهین کنم. اما کارگردانانی هستند که جای درست دوربین را نمیدانند. اینها دستیار خوب میگیرند تا برایشان دکوپاژ کند و این اصلا درست نیست. منشی صحنه به من میگوید تو راکوردت را خوب حفظ میکنی. چون در دورههای آموزشی کارگردانی و در فیلمهای کوتاهی که ساختم، این چیزها را یاد گرفتهام. در مجموع کارگردانی را خیلی بیشتر از بازیگری دوست دارم. در کارگردانی همه چیز آنطور که باب میل توست، پیش میرود.
تجربه عملی کارگردانی هم داشتهای؟
فیلم کوتاه در ژانر کودک ساختهام. در یکی از آنها خودم هم بازی کردم. البته این فیلمها را فعلا جایی نفرستادم. ۲ تا فیلمنامه بلند هم نوشتهام.
از سریال در «مسیر زاینده رود» تعریف کن. پیشبینی میشود این سریال هم مثل میوه ممنوعه در ماه رمضان بینندگان زیادی داشته باشد.
در این سریال نقش یک دختر فقیر را بازی میکنم. فکر میکنم این کار دیده بشود. بجز آقای فتحی و نویسندگی آقای نادری، حضور آقای عفیفه هم برای من خیلی مهم بود، چون قبلا در سریال رسم عاشقی با ایشان کاملا آشنا شده بودم. با اینکه فقط چند قسمت از فیلمنامه نوشته شده بود، ولی من با اعتماد به آقای عفیفه و آقای فتحی بازی در این کار را قبول کردم. حالا در زمان کار میبینم که آقای فتحی از آن کارگردانانی است که بازیگر با او راحتتر کار میکند.
بین ۲ رسانه تلویزیون و سینما کدام را بیشتر ترجیح میدهی؟
من سینما را ترجیح میدهم.
فکر میکنی اوج موفقیت در بازیگری چه نقطهای باشد؟
الان اصلا به این چیزها فکر نمیکنم و فقط کارگردانی خیلی برایم مهم است. بازیگری یک سنی دارد؛ اما کارگردانی محدودیتی ندارد. بازیگر میتواند در سن بالا کار کند اما احتمالش کم است. به هر حال چهره آدم عوض میشود. متاسفانه احتمال انزوای بازیگر بعد از پا به سن گذاشتن خیلی زیاد است.
خیلیها وقتی با تو برخورد میکنند، سوالشان این است که چطور میشود بازیگر شد. به این سوال چه جوابی میدهی؟
بازیگری شغلی است که همه دوست دارند آن را تجربه کنند. اما واقعیتش را بخواهید بازیگری آش دهانسوزی نیست. بازیگری، تو را خیلی محدود میکند. شاید زندگیات را به هم بریزد. تو نمیتوانی زندگی عادی خود را داشته باشی.
من خیلی از کارها را دوست دارم انجام بدهم. اما به خاطر بازیگری وقت نمیکنم و وقتی پیر شوم ممکن است حسرت بخورم که چرا رشته پزشکی را ادامه ندادم.
تعریف تو از ستاره سینما چیست؟
بحث ستارهها الان خیلی داغ است. به نظر من در ایران ستاره نداریم. ستاره کسی است که همه مردم دنیا او را بشناسد. ستاره واقعا باید چهره و اخلاق داشته باشد. نمیشود یک نفر ستاره باشد و در خیابان هیچکس را تحویل نگیرد یا اخلاق نداشته باشد، چون ما همیشه انتظار یک انسان بیعیب و نقص را از آدمهای معروف داریم. برای خودم پیش آمده که از طرفداری فلان بازیگر یا حتی کارگردان بعد از دیدن اخلاق و رفتاری که انتظارش را از او نداشتم، منصرف شدهام.
ورود به سینما چه تاثیری روی شخصیتت گذاشت؟
من از بچگی خیلی شیطون بودم. با ورودم به سینما شخصیت شاد و پر جنب و جوش من آرامتر شد. الان هر کس مرا میبیند میگوید تو چقدر آرام و مظلومی. نمیدانم شاید چون انرژیام در سینما تخلیه میشود.
در حال حاضر مشغول بازی در چه کارهایی هستی؟
همزمان در سریال «در مسیر زاینده رود» حسن فتحی بازی میکنم و فیلم سینمایی «چشم» به کارگردانی جمیل رستمی.
سینمای ایران دچار فقر ستاره است
بارها این جمله را شنیدهایم که میگویند .«سینمای ایران دچار فقر ستاره است.» یعنی در سینمای ما فیلمهایی ساخته میشوند که دایره بازیگرانشان تنگ و محدود است و از چند نام تکراری فراتر نمیرود.
بخشی از این مشکل به تهیهکنندگان برمی گردد. تهیهکننده بخش خصوصی نمیتواند ریسک کند و بازیگر ناشناخته بیاورد. نتیجهاش این میشود که هنرجویان بازیگری باید سالها و سالها پشت درهای بسته بمانند یا این که در کارهایی حضور یابند که اکران مناسبی ندارند و زود فراموش میشوند. در این میان کارگردانهای کمی هستند که از آنها در فیلمهایشان استفاده میکنند.
رسول صدرعاملی یکی از این کارگردانهاست. او در سهگانهاش یعنی «دختری با کفشهای کتانی»، «من ترانه پانزده سال دارم» و «دیشب باباتو دیدم آیدا» سراغ استعدادهای جدید رفت.
بیشتر بازیگران دختر نوجوان سهگانه این کارگردان، آینده درخشانی داشتهاند. پگاه آهنگرانی و ترانه علیدوستی تاکنون جوایز معتبری را در جشنوارههای داخلی و خارجی دریافت کردهاند.
صدر عاملی، بازیگر نقش ترانه را از میان هنرجویان کارگاه بازیگری امین تارخ انتخاب کرد. بعدها ترانه علیدوستی انتخاب شدنش را خطرپذیری بزرگی از طرف کارگردان خواند و گفت: «اگر خودم کارگردان بودم، نمیتوانستم به یک چهره ناشناخته اعتماد کنم.»
صوفی کیانی و خاطره اسدی دیگر بازیگران معرفی شده توسط صدرعاملی هستند که پس از بازی در فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا» پیشنهادهای خوبی داشتند.
استعدادهای جدید باید به سینمای ایران معرفی شوند وگرنه در چرخه تکرار میافتیم که نتیجهاش اکران فیلمهای یکنواخت و شبیه هم است. ستارههای حرفهای حاضر نیستند هر نقشی را بازی کنند. چون ممکن است به شأن اجتماعی آنها لطمه بخورد. اما بازیگران تازه کار هم انگیزه بیشتری دارند و هم هنگام پذیرفتن نقش انعطاف بیشتری از خودشان نشان میدهند.
احسان رحیمزاده


اما آنچه از تواریخ ایران، روم، نوشته های سمگ و تواریخ دیگر مردم همسایه بر می آید، دوران تاریخی ایران از مردم «ماد» که یونانیان آن را مدی و به زبان دری «مای» و «ماه» گویند برنمیگذرد، و پیداست که زبان مردم ماد یا ماه زبانی بوده است که با زبان دوره ی بعد از خود که زبان پادشاهان هخامنشی باشد تفاوتی نداشته، زیرا هرگاه زبان مردم ماد که بخش بزرگ ایرانیان و مهم ترین شهرنشینان آریایی آن زمان بوده اند با زبان فارسی هخامنشی تفاوتی میداشت. هر آینه «کورش»، «داریوش» و غیره در کتیبه های خود که به سه زبان فارسی، آشوری و ایلامی است، زبان مادی را هم می افزودند تا بخشی بزرگ از مردم کشور خود را از فهم آن نبشته ها ناکام نگذارند، از این رو مسلم است که زبان مادی خود، زبان فارسی باستانی یا نزدیک بدان و لهجه ای از آن زبان بوده است و از نام پادشاهان ماد مانند «فراَ اوَرْت»، «خشِثَرْیت»، «فْروَرَتْیش»، «هُووَخشَثْرَهْ»، «آستیاک – اژی دهاک»، «اَرتی سس- اَرته یس- اَرته کاس آ» به لفظ «اَرْتَ» آغاز می شود و «اِسْپادا» که سپاد و سپاه باشد نیز یکی این دو زبان معلوم می گردد.
«هرودوت» در جایی که از دایه ی کورش اول یاد می کند می گوید، نام وی «سْپاکُو» بوده، سپس آورده است که «سپاکو» به زبان مادی، سگ ماده را گویند و معلوم است که نام سگ «سپاک» بوده است و (واو) آخر این کلمه حرف تأنیث است که هنوز هم این حرف در واژه ی بانو و در پسرو، دادو، دخترو و کاکو به عنوان تصغیر یا از روی عطوفت و رأفت باقی است، یکی از رجال آن زمان نیز (سپاکا) نام داشته است که واژه ی نرینه ی سپاکو باشد.
بعضی از دانشمندان را عقیده چنان است که گاثه ی زردشت به زبان مادی است و نیز برخی برآنند که زبان کردی که یکی از شاخه های زبان ایرانی است از باقیمانده های زبان ماد است بالجمله چون تا امروز هنوز کتیبه ی سنگی یا سفالی از مردم ماد به دست نیامده است نمی توان زیاده بر این درباره ی آن زبان چیزی گفت مگر از این پس چیزی کشف گردد و آگاهی بیشتری از این زبان بر معلومات بشر چهره گشاید.


حبس دختر خارجی بمدت سی سال، مطبوعات الجزایر روز دوشنبه از دستگیری یک پدر و پسرش به اتهام زندانی کردن فرزند دختر خود به مدت 30 سال خبر دادند.
به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از خبرگزاری آلمان ، بر اساس این
گزارش، این دختر خارجی در سن 18 سالگی به اتهام رابطه نامشروع 30 سال در
آغل گوسفندان در مزرعه ای در جنوب الجزیره زندانی شده بود.
پلیس
الجزایر این دختر را که هم اکنون 48 ساله است، در حالیکه لباس های بسیار
کهنه و کثیفی بر تن داشت در آغل گوسفندان پیدا کرد.
این دختر قدرت
تکلم خود را از دست داده و دچار مشکلات روانی شده است.
شاهدان عینی
اعلام کرده اند که این فرد سالها است که موهای سر، ناخن های دست و پایش را
اصلاح نکرده است.
آنگاه به کنیزک پیشنهاد می کند که با او همراه شود، و او می پذیرد. کنیزک که گنجور پادشاه است و کلید خزانه را در دست دارد، درِ خزانه را می گشاید و زرها و گوهرها را برمی دارد، و شبانه، به همراه جوان بر دو اسب به سوی فارس روانه می شوند. روز بعد، اردوان چون از خواب بیدار می شود، بر خلاف رسم هر روزه، دختر را در برابر خود نمی بیند. سبب را می پرسد. جستجو می کنند و می بینند که او و ارد شیر راه فارس در پیش گرفته اند. اردوان بی درنگ به دنبال آنها می تازد، ولی بیهوده است. اردشیر از دسترس آنها خارج شده است. به قول سعدی: عشق بچربید بر فنون فضائل! اردشیر به فارس می رسد و کنیزک که تجسّم زیبائی و نیکبختی است به همراه اوست. در نبردی که میان اردشیر و اردوان درمی گیرد، پادشاه اشکانی شکست می خورد و بدینگونه سلسلۀ ساسانی سربرمی آورد. در همین زمان، اردشیر، پسر بابک ساسانی، جوانکی است که به صورت تبعیدگونه یا گروگان در دربار اردوان به سر می برد. گلنار به این جوان دل می بندد، و سروسرّی عاشقانه میان این دو پدید می آید.
چشمۀ دوّم:
و آن مربوط به شاپور دوم ساسانی، معروف به «ذوالاکتاف» است. موضوع باز می گردد به جنگ میان ایران و روم که از آغاز دورۀ پارتی تا پایان عصر ساسانی نزدیک نهصد سال به تناوب ادامه داشته است. شاپور خامی به خرج می دهد و می خواهد شخص خود در کسوت یک بازرگان به روم برود و نیروی جنگی رومیان را برآورد کند. در روم نیز برحسب اتّفاق یک فراری ایرانی در دربار قیصر است که شاه را باز می شناسد و آن را به گوش قیصر می رساند. بدیهی است که شاپور را دستگیر می کنند. قیصر دستور می دهد که او را در لای یک چرم خر بگذارند و بدوزند و آنگاه در یک سیاهچال بیندازند.
سپس رومیان با دستگیری شاپور، چون کشور را بی سرپرست می بینند به ایران لشکر می کشند و قتل و غارت بسیار به بار می آورند. از حسن اتّفاق، این بار نیز نگهبان شاپور کنیزک زیباروئی است که اصل ایرانی دارد. این دختر دلبستۀ شاپور می شود و درصدد بر می آید که راهی برای رهائی او بیابد. چارۀ کار چنین اندیشیده می شود که هر روزه مقداری شیر داغ، به عنوان غذا، برای شاپور درخواست کنند و آن را به زیر چرم خر بریزند، تا بتدریج نرم شود و تن را رها کند. چنین می کنند و پس از پانزده روز، چرم جدا می گردد و شاپور از میان آن بیرون می آید.
روزی که یک جشن ملّی در روم برپاست و همۀ مردم برای تفرّج از شهر بیرون رفته اند، شاپور و کنیزک بر دو اسب می نشینند و به سوی ایران راه فرار در پیش می گیرند.
شاپور به ایران می رسد، لشکر گرد می آورد و به روم می تازد. این بار قیصر اسیر می شود و به زندان می افتد، تا در آنجا زندگیش به سر رسد. رومیان در تازشی که به ایران کرده بودند و کشتار و خرابی بسیار به بار آورده بودند، مجبور می شوند که غرامت سنگینی به ایران بپردازند.




عکس های 3 بازیگر زن زیبا

در چت روم www.chatpart.com میتوانید با زیبا ترین دختران دنیا و ایران چت کنید، برای ورود به چت روم وارد لینکی که دادم شوید و چند ثانیه ای منتظر بمانید تا صفحه فلش چت روم دختر دنیا بارگیری شود، سپس میتوانید با زیباترین دختر های جهان چت کنید.